|
|
|
|
|
با تو فانوس ترانه یک چراغ شعله ور بود قاصدک چه خوش خبر بود کوچه ها بدون بن بست آسمان پر از ستاره شبا گلخونه خورشید واژه ها شعر دوباره دست تکون دادن آخر توی اون کوچه ی خلوت بغض بی وقفه ی آواز گریه های بی نهایت ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 21:43 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
با خود عهد کردم شاید فراموشت کنم نفس هایم را حبس کردم پرده ای سیاه به یاد آویختم زندگی را فراموش کردم شاید فراموشت کنم خاطراتت را آتش زدم ، به عشق نفرین کردم رویایت را ناباورانه در دورترها ریختم تا آسمان پرواز کردم شاید فراموشت کنم اما .... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 14:3 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیاشمعارو فوت کن تاصد سال زنده باشی....
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 12:18 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
دردهارا قصه کردم خاموش!
باچه باید در لحظه ای امروز خوش بود؟ می توان دید ز دریا صدف و مروارید... زدن موج وبلعیدن قایق ازیادبرد
روزنه ای باشد دراین شب سیاه گم شدنی باشد اگرچه نابه جا من غریب غربتم که خسته ام ازنامردمیها اینچنین شکسته ام
قاب عک خالی،خاطرات کهنه من ازمرگ دلم می ترسم که بازعکس تورا قاب کنم
شعر از امید جبّاری |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:9 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
با خود عهد کردم شاید فراموشت کنم
نفس هایم را حبس کردم
پرده ای سیاه به یاد آویختم
زندگی را فراموش کردم
شاید فراموشت کنم
خاطراتت را آتش زدم ،
به عشق نفرین کردم
رویایت را ناباورانه در دورترها ریختم
تا آسمان پرواز کردم
شاید فراموشت کنم
اما ....
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:5 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
ای کاش شبی به دیدنم برگردی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 22:17 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
بی وفایی کن وفایت می کنند با وفا باشی خیانت می کنند مهربانی گرچه آیین خوشی است مهربان باشی رهایت می کنند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 19:17 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاهت
نوید عشق است و زلال امید
و چهره ات ، معصوم و پاک
که صداقت را به آئینه هدیه میدهد
دیار پرفروغ چشمهایت تصویر قشنگی است
از پهندشت سبز و روشن فردا
که نهال خوشبختی ما
به لطافت در آن نقش بسته است
نوای پر شور عشقت
از ورای بال های لطیف خاطره
میخواند مرا
از دیار غریب آرزو ها
به ندای قلب عاشق تو
امروز گذشته است و .... فردا دیر
بیا که اهنگ تنها یمان
در انتهای شنیدن است
رهرو تنها و با صداقت عشقم
همسفرم باش تا
تو را بر بال های سفید آرزو
به اوج لایتنهائی آسمان وصال
رهنمون باشم.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 19:19 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
به تو می گویم، تویی که می دانم صدایم را می شنوی... نگاهم را می بینی! تویی که مرا حس می کنی، من شقایق های سرخ را به تو می دهم... اشک هایم را به تو می دهم... دستانم را میان دستان تو میگذارم... من بهار را با پیچک های سبز و خیس به تو می دهم! با اینکه می دانم همه را تو آفریدی. مرا از نو بساز ای عشق همیشگی من...! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 14:23 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق لالایی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه شبنم و برگ گل یاس لحظه رهایی پرنده هاست توخود عشقی که همزاد منی توسکوت من و فریاد منی توخود عشقی که شوق موندنی غم تلخ و گنگ شعرای منی وقتی دنیا درد بی حرفی داره تویی که فریاد دردای منی توخودعشقی که همزاد منی تو سکوت من وفریاد منی دستای توخورشید ونشون میدن چشمای بسته موبیدارمی کنن صدای بال پرنده رو لبات توگوشام دوباره تکرارمی کنن زندگی وقتی که بیزاری باشه روزو شب هاش همه تکراری باشه شاید عشق برای بعضی عاشقا لحظه بزرگ بیداری باشه عشق لالایی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه عزیزبا تو بودنه آخرین پناه موندن منه توخود عشقی که همزاد منی توسکوت من و فریاد منی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 20:50 توسط سارا
|
|
||